...

سلام !  <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

يه سلام  به اندازه غربت و تنهايي

سلام به اندازه تمام دوري

بازم دوباره نوشتم !

هرچند ديگه تصميمشو نداشتم  ولي دلتنگيهام نذاشت از اين دنيا ي مجازي كه راحت ميشه خودتو خالي كني از هرچي درده  دور بشم

بعد كلي غيبت  دوباره اومدم نميدونم بازم ميتونم بمونم يا نه  اگه ....

فقط ميخوام برام دعا كنيد

 

/ 10 نظر / 2 بازدید
marjan

خوب بود با زم تمرين کن

رضا

سلام دوست عزيز /خوشحالم که برگشتی /بمون که خیلی دوست دارم /اميدوارم در پناه ايزد منان سلامت وخوش وخرم وايام نيز به کامتان باشد/ممنون که قابل دانسته وبه کلبه حقيرانه بنده سر ميزنيد/التماس دعا /ياعلی

تداعي

به نام هستی بخش يکتا/ تو دلت قد آسمونه - رنگ درياست-اما اميدوارم نه دريا طوفانی بشه و نه آسمون ابری- مواظب دل قشنگت باش من نگرانشم/ وعده ديدار ما چهارشنبه دانشگاه

تداعي

هیچ را با هیچ می‌توان گفت. ولی با تو بودن را با هیچ چیز نمی‌توان گفت. مستی کردم. اما نه آن که با تو عهد بسته بودم. و جز خاطره‌ای از آن عهد خونین چیزی برجای نیست. زیرا از تو جدا گشت. و جدایی از تو،... . مستی را نشانم بده. دیده‌ام. عربده‌های آن مرد پست را، و فریادهای یک مرد مست را. مستی را نشانم بده. زیرا بی تو مست بودن، از تو جدا گشتن است. جدایی از تو،... . و من خودم راه را بر خود هموار کردم. گاهی در حرکت، گاهی در تلاش برای هموار کردن راهی که آن سویش تو نبودی و نیستی. و من قدم به قدم از تو دور می‌شوم. از تو دور شدن، جدایی از توست. و جدایی از تو،... . هیچ را با هیچ می‌توان گفت. ولی من، می‌خواهم تو را بگویم. که همه چیز هستی و با هیچ چیز نمی‌توان گفت. پس گفتن را بیاموز آن‌طور که تو را بر خود بگویم. آری. یاد تو مرا با تو همراه می‌کند. و نبود نام تو... میدانی. جدایی از تو،... . آری. حتی یک لحظه جدایی از تو... . هیچ را با هیچ می‌توان گفت. مرا دریاب. و «من» با تو معنا می‌شوم. مرا معنا ده. و تو خود، معنا هستی. ... مرا دریاب.

darya

.........افرين ميگم به شما و نوشته زيباتون. و خوشحالم که اينجام و نوشتهای زيباتو .می خونم راستی منم رفتم خونه جديدم دوس داشتی بيا خوشحال ميبشم.www.darya1384.persianblog.ir

رضا

سلام /منتظر مطلب جديد هستم

مهدی .ع

سلام خواهر جون جان خودم وقتی پيغامتون رو ديدم کلی خوشحال شدم خلاصه خيلی چاکريم ديگه چه خبر از احوالپرسی هاتون خيلی ممنون به لطف خدا و دعای شما داداشم هم خيلی بهتره خودتون چطورين مارو نميبينین خوش ميگذره ميگم خيلی دلم ميخواد تويه محيط مثل چت باهم همزمان صحبت و گفتگو کنيم اين بسته به نظر شماست پر حرفی نميکنم بازم ممنون که اومدين بهخدای مهربون شما رو ميسپارم بازم مخلصيم باز هم به من سر بزنين و خوشحالم کنين

رضا

سلام /چرا دعای ما مستجاب نميشه /چه گناهی کرديم /چرا نمی نويسی /کماکان منتظرم

سحرجووووووون

سلااااااااام خيلی قشنگ مينويسين! ولی دوباره که نوشتنتون تاخير افتاده که!!! ده بنويسين ديگه!!! منتظرما!! موفق باشي خدانگهدار

سحرجووووووون

سلام..خوبی؟ خيلی خوشحالم که ميخوای بنويسی! حالا باز خوبه تو ميتونی خودتو با وبلاگ خالی کنی! منو چی ميگی؟ که هرکيرو من ميشناسم اون خوندواده امو خودمو ميشناسه ديگه نوشتن هم برام عذابه!!! ((موفق و سلامت باشی)) خدانگهدار