غم

وقتی از مادر متولد شدم صدايی در گوشم طنين انداخت که.......

 بعد از اين با تو خواهم بود..........

به او گفتم: کيستی؟

گفت : غم........

فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعدها با او بازی خواهم کرد........

ولی بعدها فهميدم که من عروسکی هستم در دستان غم....

نظر تو در موردغم چيه؟

تو چی از غم ميدونی ؟

برام بنويس......

منتظرم....

باعشق پاينده باشيد.

/ 6 نظر / 15 بازدید
مصطفی .¤`·.¸¸.·´¯`¤`·.¸¸.·´¯`¤`·.¸¸.·´¯`

سلام احمد جان نمیدونم قلم خودت یا نه اما قلم هر غم دیده ای که هست قشنگه امیدوارم غم همه با ظهور قائم تبدیل به شادی بشه احمد جان به کلبه ما هم یه سر بزن دست علی به همرات التماس دعا یا حق

mostafa

به دوستداران اميرالمومنين علي (ع) بشارت رستگاري باد.از شما بزرگواران دعوت مي شود تحقيقات و مطالب و آيات و روايات پيرامون ايشان و سلاله پاكش را براي اين گروه ارسال دارید تا شيعيان ايشان از آن بهره مند گردند . از آنجا كه گروه آزاد است خواهشمند است در ارسال مطالب دقت فرماييد. www.chafiye.blogfa.com التماس دعا

pesarake tanha

سلام عزيز......... گويند خدا هميشه با ماست ..... ای غم نکند خدا تو باشی ؟؟؟؟

مهدی .ع

سلام خواهر جون کجايين شما تو رو خدا اينقدر منتظرم نذارين راستی عنوان جديد مبارک بازم مثل هميشه تک تکين يادتون نره منتظرم مهدی

مهدی .ع

عيدتون مبارک راستش رو بگين تا کی منتظر باشم بياين بابا خواهر جون چشام سفيد شد زودتر بیاین بازم عیدتون مبارک مهدی .ع